تبليغاتX
Sedaye Sokhane Eshgh
Sedaye Sokhane Eshgh
صدای سخن عشق
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
دلامون بزرگه تنگش نکنيم زندگي آسونه سختش نکنيم رفاقت قشنگه رنگش نکنيم...
|+| نوشته شده توسط هانیه در چهارشنبه 22 مهر1388 ساعت 18:59 |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

به سه چیز تکیه نکن، غرور، دروغ و عشق.

آدم با غرور می تازد، با دروغ می بازد و با عشق می میرد .


اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست او جانشین همه نداشتنهاست...


عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگی کنی .


اگر مثل گاو گنده باشی،میدوشنت، اگر مثل خر قوی باشی،بارت می كنند، اگر مثل اسب دونده باشی،سوارت می شوند..... فقط از فهمیدن تو می ترسند...


آن روز که همه به دنبال چشم زیبا هستند، تو به دنبال نگاه زیبا باش...


هر لحظه حرفی در ما زاده می‏شود

هر لحظه دردی سر بر می‏دارد

و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می‏کند

این ها بر سینه می‏ریزند و راه فراری نمی‏یابند

مگر این قفس کوچک استخوانی گنجایش‏اش چه اندازه است؟

< دکتر علی شریعتی >

|+| نوشته شده توسط هانیه در چهارشنبه 15 مهر1388 ساعت 23:0 |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
من اگر ما نشوم تنهایم...


تلاشي اندک لازم است تا رسوايي اي بزرگ حاصل شود...
|+| نوشته شده توسط هانیه در دوشنبه 6 مهر1388 ساعت 19:27 |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
زیباترین عکسها در اتاقهای تاریک ظاهر میشن ! پس هر وقت تو قسمت تاریک زندگیت واقع شدی .. بدون که خدا می خواد 1 تصویر زیبا ازت بسازه...
|+| نوشته شده توسط هانیه در یکشنبه 29 شهریور1388 ساعت 22:58 |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده


حاصل عشق مترسک به کلاغ مرگ یک مزرعه بود...


|+| نوشته شده توسط هانیه در یکشنبه 29 شهریور1388 ساعت 11:47 |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

اگه اون روز ميون همهمه ي موج هاي دريا، اون دمپايي پلاستيکي مسخره رو نجات نداده بودي... اگه پرتش نکرده بودي توي بغلم... اگه من اون يکي دمپاييم رو از قصد پرت نکرده بودم توي دريا،تا تو بري بياريش و من کيف کنم از اينکه يه نفر به خاطر من داره دلشو مي زنه به دريا... اگه اون موج گنده ي لعنتي اون طوري بغلت نمي کرد، اگه من آنقدر بهش حسودي نمي کردم و بعد اونطوري خودم رو پرت نکرده بودم وسط دريا... الآن هر دومون روي زمين بوديم، شايدم کنار دريا...

|+| نوشته شده توسط هانیه در دوشنبه 23 شهریور1388 ساعت 12:37 |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده


وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم!!! کاش کوچيک مي مونديم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شديم و فرياد هم که مي زنيم باز کسي حرفمون رو نميفهمه...

 

|+| نوشته شده توسط هانیه در یکشنبه 22 شهریور1388 ساعت 15:30 |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
دوست‌داشتن

از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد،

خدا گفت: نه!

رهاکردن کار توست. تو باید از آنها دست بکشی.

از خدا خواستم تا شکیبایی‌ام بخشد،

خدا گفت: نه!

شکیبایی زاده رنج و سختی است.

شکیبایی بخشیدنی نیست، به دست‌آوردنی است.

از خدا خواستم تا خوشی و سعادتم بخشد،

خدا گفت: نه!

من به تو نعمت و برکت دادم، حال با توست که سعادت را فراچنگ آوری.

از خدا خواستم تا از رنج‌هایم بکاهد،

خدا گفت: نه!

رنج و سختی، تو را از دنیا دورتر و دورتر، و به من نزدیک‌تر و نزدیک‌تر می‌کند.

از خدا خواستم تا روحم را تعالی بخشد،

خدا گفت: نه!

بایسته آن است که تو خود سر برآوری و ببالی، اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پرثمر شوی.

من هر چیزی را که به گمانم در زندگی لذت می‌آفریند از خدا خواستم و باز گفت: نه.

من به تو زندگی خواهم داد، تا تو خود از هر چیزی لذتی به کف آری.

از خدا خواستم یاری‌ام دهد تا دیگران را دوست بدارم، همان‌گونه که آنها مرا دوست دارند.

و خدا گفت: آه، سرانجام چیزی خواستی تا من اجابت کنم.

|+| نوشته شده توسط هانیه در شنبه 21 شهریور1388 ساعت 0:35 |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
(( پیرمرد و سالک ))
پير مردي بر قاطري بنشسته بود و از بياباني مي گذشت . سالكي را بديد كه پياده بود .

پير مرد گفت : اي مرد به كجا رهسپاري ؟

سالك گفت : به دهي كه گويند مردمش خدا نشناسند و كينه و عداوت مي ورزند و زنان خود را از ارث محروم مي‌كنند .

پير مرد گفت : به خوب جايي مي روي .

سالك گفت : چرا ؟

پير مرد گفت : من از مردم آن ديارم و ديري است كه چشم انتظارم تا كسي بيايد و اين مردم را هدايت كند .

سالك گفت : پس آنچه گويند راست باشد ؟

پير مرد گفت : تا راست چه باشد .

سالك گفت : آن كلام كه بر واقعيتي صدق كند .

پير مرد گفت : در آن ديار كسي را شناسي كه در آنجا منزل كني ؟

سالك گفت : نه .

پير مرد گفت : مردماني چنين بد سيرت چگونه تو را ميزبان باشند ؟

سالك گفت : ندانم .

پير مرد گفت : چندي ميهمان ما باش . باغي دارم و ديري است كه با دخترم روزگار مي گذرانم .

سالك گفت : خداوند تو را عزت دهد اما نيك آن است كه به ميانه مردمان كج كردار روم و به كار خود رسم .

پير مرد گفت : اي كوكب هدايت شبي در منزل ما بيتوته كن تا خودت را بازيابي و هم ديگران را بازسازي .

سالك گفت : براي رسيدن شتاب دارم .

پير مرد گفت : نقل است شيخي از آن رو كه خلايق را زودتر به جنت رساند آنان را تركه مي زد تا هدايت شوند . ترسم كه تو نيز با مردم اين ديار كج كردار آن كني كه شيخ كرد .

سالك گفت : ندانم كه مردم با تركه به جنت بروند يا نه ؟

پير مرد گفت : پس تامل كن تا تحمل نيز خود آيد . خلايق با خداي خود سرانجام به راه آيند

پيرمرد و سالك به باغ رسيدند . از دروازه باغ كه گذر كردند .

سالك گفت : حقا كه اينجا جنت زمين است . آن چشمه و آن پرندگان به غايت مسرت بخش اند

پير مرد گفت : بر آن تخت بنشين تا دخترم ما را ميزبان باشد .

دختر با شال و دستاري سبز آمد و تنگي شربت بياورد و نزد ميهمان نهاد . سالك در او خيره بماند و در لحظه دل باخت . شب را آنجا بيتوته كرد و سحرگاهان كه به قصد گزاردن نماز برخاست پير مرد گفت : با آن شتابي كه براي هدايت خلق داري پندارم كه امروز را رهسپاري

سالك گفت : اگر مجالي باشد امروز را ميهمان تو باشم .

پير مرد گفت : تامل در احوال آدميان راه نجات خلايق است . اينگونه كن .

سالك در باغ قدمي بزد و كنار چشمه برفت . پرنده ها را نيك نگريست و دختر او را ميزبان بود . طعامي لذيذ بدو داد و گاه با او هم كلام شد . دختر از احوال مردم و دين خدا نيك آگاه بود و سالك از او غرق در حيرت شد . روز دگر سالك نماز گزارد و در باغ قدم زد پيرمرد او را بديد و گفت : لابد به انديشه اي كه رهسپار رسالت خود بشوي .

سالك چندي به فكر فرو رفت و گفت : عقل فرمان رفتن مي دهد اما دل اطاعت نكند .

پير مرد گفت : به فرمان دل روزي دگر بمان تا كار عقل نيز سرانجام گيرد .

سالك روزي دگر بماند .

پير مرد گفت : لابد امروز خواهي رفت , افسوس كه ما را تنها خواهي گذاشت .

سالك گفت : ندانم خواهم رفت يا نه , اما عقل به سرانجام رسيده است . اي پيرمرد من دلباخته دخترت هستم و خواستگارش .

پير مرد گفت : با اينكه اين هم فرمان دل است اما بخردانه پاسخ گويم .

سالك گفت : بر شنيدن بي تابم .

پير مرد گفت : دخترم را تزويج خواهم كرد به شرطي .

سالك گفت : هر چه باشد گر دن نهم .

پير مرد گفت : به ده بروي و آن خلايق كج كردار را به راه راست گرداني تا خدا از تو و ما خشنود گردد .

سالك گفت : اين كار بسي دشوار باشد .

پير مرد گفت : آن گاه كه تو را ديدم اين كار سهل مي نمود .

سالك گفت : آن زمان من رسالت خود را انجام مي دادم اگر خلايق به راه راست مي شدند , و اگر نشدند من كار خويشتن را به تمام كرده بودم .

پير مرد گفت : پس تو را رسالتي نبود و در پي كار خود بوده اي .

سالك گفت : آري .

پير مرد گفت : اينك كه با دل سخن گويي كج كرداري را هدايت كن و باز گرد آنگاه دخترم از آن تو .

سالك گفت : آن يك نفر را من بر گزينم يا تو ؟

پير مرد گفت : پير مردي است ربا خوار كه در گذر دكان محقري دارد و در ميان مردم كج كردار ,او شهره است .

سالك گفت : پيرمردي كه عمري بدين صفت بوده و به گناه خود اصرار دارد چگونه با دم سرد من راست گردد ؟

پير مرد گفت : تو براي هدايت خلقي مي رفتي .

سالك گفت : آن زمان رسم عاشقي نبود .

پير مرد گفت : نيك گفتي . اينك كه شرط عاشقي است برو به آن ديار و در احوال مردم نيك نظر كن , مي خواهم بدانم چه ديده و چه شنيده اي ؟

سالك گفت : همان كنم كه تو گويي .

سالك رفت , به آن ديار كه رسيد از مردي سراغ پير مرد را گرفت .

مرد گفت : اين سوال را از كسي ديگر مپرس .

سالك گفت : چرا ؟

مرد گفت : ديري است كه توبه كرده و از خلايق حلاليت طلبيده و همه ثروت خود را به فقرا داده و با دخترش در باغي روزگار مي گذراند .

سالك گفت : شنيده ام كه مردم اين ديار كج كردارند .

مرد گفت : تازه به اين ديار آمده ام , آنچه تو گويي ندانم . خود در احوال مردم نظاره كن

سالك در احوال مردم بسيار نظاره كرد . هر آنكس كه ديد خوب ديد و هر آنچه ديد زيبا . برگشت دست پير مرد را بوسيد .

پير مرد گفت : چه ديدي ؟

سالك گفت : خلايق سر به كار خود دارند و با خداي خود در عبادت .

پير مرد گفت : وقتي با دلي پر عشق در مردم بنگري آنان را آنگونه ببيني كه هستند نه آنگونه كه خود خواهي...

|+| نوشته شده توسط هانیه در شنبه 21 شهریور1388 ساعت 0:29 |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
داستان

لوطی های محله دور حاجی مومنی را گرفته گفتند می خواهیم امشب خونه تو  بیاییم ومرتب برایش مزاحمت ایجاد میکردند ناچار شد به مرحوم مجلسی پناه برد مجلسی گفت :بگو بیایند ، من هم می آیم .

مجلسی قبل از اینکه آنها بیایند وارد مجلس شد آنها که آمدند او را دیدند گفتند با وجود او نمیشود کاری کرد و فکر کردند حرفی بگویند که  مجلسی قهر کرده و برود تا راحت باشند .

یکی گفت : آقا ! مگر  راه و رسم ما لوطی ها چه عیبی دارد که شما به ما اعتراض می کنند ؟

مجلسی گفت :  شما بگوئید چه خوبی دارید که از آن تعریف کنیم

گفتند : عیب زیاد داریم  اما نمک شناسیم . اگر نمک کسی را خوردیم تا آخر عمر به او خیانت نمی کنیم .

مجلسی گفت :  خیلی خوب است ولی این خصوصیت را در شما نمی بینم .

لوطی گفت : در این شهر از هر کس می خواهید پرس و جو کنید ما نمک  هر کس را خوردیم به او بد نکردیم.

مجلسی گفت :من خودم گواهی میدهم که شما نمک به حرام  هستید . با خدای خود چه می کنید ! ای نمک خورها و نمک دان شکن ها ! این همه نعمت خدا خوردید و این همه سرکشی کردید و از هوای نفس پیروی کردید . این کلمه در آنها اثر کرد و خجالت کشیده و سخنی نگفتند . وصبح اول وقت به منزل مجلسی رفته و  در حضور او توبه کردند.

منبع : داستانهای پراکنده : ص ۱۴۳ – ۱۴۴ با دخل و تصرف


|+| نوشته شده توسط هانیه در شنبه 31 مرداد1388 ساعت 18:57 |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
حجلهء حسن

در نمازم خم ابروی تو با ياد آمد

حالتی رفت که محراب به فرياد آمد

از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار

کان تحمل که تو ديدی همه بر باد آمد

باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند

موسم عاشقی و کار به بنياد آمد

بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم

شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد

ای عروس هنر از بخت شکايت منما

حجله حسن بيارای که داماد آمد

دلفريبان نباتی همه زيور بستند

دلبر ماست که با حسن خداداد آمد

زير بارند درختان که تعلق دارند

ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد

مطرب از گفته حافظ غزلی نغز بخوان

تا بگويم که ز عهد طربم ياد آمد...


<با تشکر از آقا مهدی>
|+| نوشته شده توسط هانیه در دوشنبه 26 مرداد1388 ساعت 12:8 |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

دوستت داشتم چون خلوت شبانه بی ستاره ها
دوستت داشتم چون آرامش گشایش پر طاووس
دوستت داشتم چون عطر نم باران در بهاران
دوستت داشتم چون آواز مرغ عشق در عاشقانه ها........


<سام>
|+| نوشته شده توسط هانیه در سه شنبه 20 مرداد1388 ساعت 20:9 |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

دوستت داشتم، دوستت داشتم،
بخاطر چشمانت،لبانت و صدایت... از صمیم قلب دوستت داشتم،
دوستت داشتم همچون ماه تابان،
همچون اشعه آفتاب سپیده دمان،
دوستت داشتم چون سرنوشت پر آشوبم..
دوستت داشتم، دوستت داشتم...

<سپهر>

|+| نوشته شده توسط هانیه در سه شنبه 20 مرداد1388 ساعت 14:40 |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

وقتی هیچ چیز از دلتنگی هایت نمی کاهد، تنها اندیشیدن به خاطرات و تصویرهایی رنگ باخته از روزگارانی دوردست اندکی آرامت می کند ...

|+| نوشته شده توسط هانیه در دوشنبه 19 مرداد1388 ساعت 10:55 |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
اندر این ساعت هستی من و تو عقربه ایم
گرد خود چرخ زنیم و همه درمشغله ایم


هر چه گردیم .جز آن مبدا آغازی خویش
مقصدی نیست .کماکان به همان منطقه ایم


ثانیه گاه دقیقه و نهایت ساعت
هر چه داریم نداریم . چو در مقبره ایم .


<از ا ن ی م ا ت و ر>

|+| نوشته شده توسط هانیه در یکشنبه 18 مرداد1388 ساعت 20:9 |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
نبودی اگر تو ...
نبودی اگر تو
به چه درد می خوردند این همه ستاره در آسمان؟!
که می شمارمشان هر شب تا تو بیایی
نبودی اگر تو
بی شک من و ماه این همه به پای هم نمی پیچیدیم
تا آنی بیش از آن ما باشی
نبودی اگر تو
بی محابا بگویم
من منم که تو اینجایی
با این همه
نبودی اگر تو
من به گمانم خوشبخت تر بودم!!!
<از دل نوشته های سپهر>
|+| نوشته شده توسط هانیه در یکشنبه 18 مرداد1388 ساعت 20:1 |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

وقتی که تو دل سنگت پر از رنگ و ریاست

وقتی که ساز صداقتت همیشه بی صداست

وقتی که یکبار نشد تا سر حرفات بمونی

نتونستی قدر عشق بی ریا رو بدونی

نمی تونم ، نمی خوام که با تو همصدا بشم

من بخاطر خودت از تو باید جدا بشم

نمی تونم ، نمی خوام حرفاتو باور بکنم

قصه دروغ احساستو باور بکنم

اگه من می خوام برم امروز و تنهات بذارم

واسه اینه که خودت رو به تماشات بذارم

ولی من هرگز نخواستم که فراموشت کنم

مثل آسمون بی ستاره خاموشت کنم

صدای تیک تیک ساعت می گه وقت رفتنه

لحظه جدایی و خداحافظی رو گفتنه ... 






|+| نوشته شده توسط هانیه در یکشنبه 18 مرداد1388 ساعت 19:45 |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
سال نو مبارک ...

دوباره معجزه آب و آفتاب و زمین
شکوه جادوی رنگین کمان فروردین
شکوفه و چمن و نور و رنگ و عطر و سرود
سپاس و بوسه و لبخند و شادباش و درود
دوباره چهره نوروز و شادمانی عید
دوباره عشق و امید
دوباره چشم و دل ما و چهره های بهار



فرارسیدن نوروز و سال نو را شادباش میگویم.
برایتان تندرستی و نیکروزی
در سال نو آرزو دارم.
باشد که سالی سرشار از شادی
و کامروایی داشته باشید...


|+| نوشته شده توسط هانیه در شنبه 1 فروردین1388 ساعت 0:36 |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
آیا می دانستید؟؟؟؟

در این دنیای عجیب و غریب از دیدن خیلی از چیزها انسان هاج و واج می ماند و دچار شگفتی میشود و این در حالیست كه نمیشود خیلی از چیزها رو باور نكرد ! 

 آیا میدانستید كه یك سوسك حمام می‌تواند 9 روز بدون سر زندگی كند تا اینكه از گرسنگی بمیرد !

آیا میدانستید كه یك كوروكودیل نمی‌تواند زبانش را بیرون بیاورد

آیا میدانستید كه حلزون می‌تواند 3 سال بخوابد !

 آیا میدانستید كه به طور میانگین مردم از عنكبوت بیشتر می‌ترسند تا از مرگ !

آیا میدانستید كه اگر جمعیت چین به شكل یك صف از مقابل شما راه بروند، این صف به خاطر سرعت تولید مثل هیچ‌ وقت تمام نخواهد شد !

آیا میدانستید كه خطوط هوایی آمریكا با كم كردن فقط یك زیتون از سالاد هر مسافر در سال 1987 توانست 40000$ صرفه‌جویی كند!

آیا میدانستید كه ملت آمریكا بطور میانگین روزانه 73000 متر مربع پیتزا می‌خورند!

آیا میدانستید كه چشم‌های شترمرغ از مغزش بزرگتر است !

آیا میدانستید كه بچه‌ها بدون كشكك زانو متولد میشوند ، كشكك‌ها در سن 2 تا 6 سالگی ظاهر می‌شون !

آیا میدانستید كه كوبیدن سر به دیوار 150 كالری در ساعت مصرف می‌كند!

آیا میدانستید كه پروانه‌ها با پاهایشان می‌چشند !

آیا میدانستید كه گربه‌‌ها می‌توانند بیش از یكصد صدا با حنجره خود تولید كنند در حالیكه سگ‌ها كمتر از 10 تا !

آیا میدانستید كه تعداد چینی‌هایی كه انگلیسی بلدند، از تعداد آمریكایی‌هایی كه انگلیسی بلدند، بیشتر است!

آیا میدانستید كه دوئل كردن در پاراگوئه آزاد است به شرطی كه طرفین خون خود را بر گردن بگیرند!

آیا میدانستید كه فیل‌ها تنها حیواناتی هستند كه نمی‌توانند بپرند!

آیا میدانستید كه هر بار كه یك تمبر را میلیسید 10/1 كالری انرژی مصرف می‌كنید!

آیا میدانستید كه فوریه 1865 تنها زمانی بود كه ماه كامل نشد!

آیا میدانستید كه كوتاهترین جمله كامل در زبان انگلیسی I am است!

آیا میدانستید كه اگر عروسك باربی را زنده تصور كنید سایزش 33-23-39 و قدش 2 متر و 15 سانتی‌متر خواهد بود با گردنی 2 برابر بلندتر از یك انسان نرمال!

آیا میدانستید كه تمام خرسهای قطبی، چپ دست هستند !

آیا میدانستید كه اگر یك ماهی قرمز را در یك اتاق تاریك قرار دهید، كم كم رنگش سفید می‌شود !

آیا میدانستید كه اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فریاد بزنید، انرژی صوتی لازم برای گرم كردن یك فنجان قهوه را تولید كرده‌اید!

آیا میدانستید كه در مصر باستان افراد روحانی تمام موهای بدن خود را می‌كندند حتی ابروها و مژه‌ها !

آیا میدانستید كه كوتاه‌ترین جنگ در تاریخ در سال 1896 بین زانزیبار و انگلستان رخ داد كه 38 دقیقه طول كشید!

آیا میدانستید كه در 4000 سال گذشته هیچ حیوان جدیدی رام نشده است!

آیا میدانستید كه هیچوقت نمیتوانی با چشمان باز عطسه كنی!

آیا میدانستید كه تعداد انسان‌هایی كه به وسیله خر كشته می‌شوند، از انسان‌هایی كه در سانحه هوایی می‌میرند بیشتر است!

آیا میدانستید كه چشم‌های ما از بدو تولد همین اندازه بوده‌اند، اما رشد دماغ و گوش ما هیچ‌وقت متوقف نمی‌شوند!

آیا میدانستید كه هر تكه كاغذ را نمی‌توان بیش از 9 بار تا كرد!

آیا میدانستید كه در هرم خئوپوس در مصر كه 2600 سال قبل از مبلاد ساخته شده است، به اندازه‌ای سنگ به كار رفته كه می‌توان با آن دیواری آجری به ارتفاع 50 سانتی‌متر دور دنیا ساخت !

آیا میدانستید كه اگرتمام رگ‌های خونی را در یك خط بگذاریم، تقریبا 97000 كیلومتر می‌شود!

آیا میدانستید كه وقتی مگس بر روی یك میله فولادی می‌نشیند، میله فولادی به اندازه دو میلیونیم میلیمتر خم می‌شود!

آیا میدانستید كه آمریكا تا 50 میلیون سال دیگر دو نیم خواهد شد!

آیا میدانستید كه عدد 2520 را می‌توان بر اعداد 1 تا 10 تقسیم نمود، بدون آن‌كه خارج قسمت كسری داشته باشد!

آیا میدانستید كه 30 برابر مردمی كه امروزه بر سطح زمین زندگی می‌كنند، در زیر خاك مدفون شده‌اند!

آیا میدانستید كه تنها حیوانی كه نمی‌تواند شنا كند، شتر است!

آیا میدانستید كه شیشه در ظاهر جامد به نظر می‌رسد ولی در واقع مایعی است كه بسیار كند حركت می‌كند!

آیا میدانستید كه در هر ثانیه بیش از 5000 بیلیون بیلیون الكترون به صفحه تلویزیون برخورد می‌كند و تصویری را كه شما تماشا می‌كنید، بوجود می‌آورد!

آیا میدانستید كه شانس شبیه بودن دو اثر انگشت، یك به 64 میلیارد است!

آیا میدانستید كه یك لیتر سركه در زمستان سنگین‌تر از تابستان است!

آیا میدانستید كه قد انسان تا 20، 25 سالگی و گاها 40 سالگی بلند می‌شود و از چهل سالگی به بعد، قد انسان هر دو سال حدود 6 میلی‌متر كوتاه می‌شود!

آیا میدانستید كه فقط با از دست دادن یك درصد از آب بدن، احساس تشنگی می‌كنیم! 

آیا میدانستید كه دهان انسان روزانه یك لیتر بزاق تولید می‌كند!

آیا میدانستید كه چیتا یا یوزپلنگ سریع‌ترین حیوان خشكی است او در عرض فقط 3 ثانیه 100 كیلومتر در ساعت سرعت می‌گیرد  ركوردی كه حتی سریع‌ترین خودروهای فراری هم نتوانسته‌اند بشكنند!

آیا میدانستید كه كرم‌های ابرشیم در 56 روز، 86 هزار برابر خود غذا می‌خورند !

آیا میدانستید كه تنها قسمت بدن كه خون ندارد، قرینه چشم است !

آیا میدانستید كه شتر در 3 دقیقه 95 لیتر آب می‌خورد!

|+| نوشته شده توسط هانیه در شنبه 24 اسفند1387 ساعت 0:8 |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
جملاتی آموزنده!

 

Accept - پذیرا باشید
دیگران را همانگونه که هستند بپذیرید، حتی اگر برایتان مشکل باشد
که عقاید، رفتارها و نظرات آنها را درک کنید.


Break away - خودتان را جدا سازید
 خود را از تمام چیزهایی که مانع رسیدن شما به اهدافتان می شود جدا سازید.

C
reate - خلق کنید
 خانواده ای از دوستان و آشنایانتان تشکیل دهید
و با آنها امیدها، آرزوها، ناراحتی ها و شادی هایتان را شریک شوید.

D
ecide - تصمیم بگیرید
 تصمیم بگیرید که در زندگی موفق باشید. در آن صورت شادی راهش را
به طرف شما پیدا می کند و اتفاقات خوشایند و دلپذیری برای شما رخ خواهد داد.

E
xplore - کاوشگر باشید
 جستجو و آزمایش کنید. دنیا چیزهای زیادی برای ارائه کردن دارد و شما هم قادرید چیزهای زیادی را ارائه دهید. هر زمان که کار جدیدی را آزمایش می کنید خودتان را بیشتر می شناسید.

F
orgive - ببخشید
 ببخشید و فراموش کنید. کینه فقط بارتان را سنگین تر می کند و الهام بخش ناخوشایندی است. از بالا به موضوع نگاه کنید و به خاطر داشته باشید که هر کسی امکان دارد اشتباه کند.

Grow - رشد کنید
 عادات و احساسات نادرست خود را ترک کنید
تا نتوانند مانع رشد و سد راه شما برای رسیدن به اهدافتان شوند.

H
ope - امیدوار باشید
 به بهترین چیزها امید داشته باشید و هرگز فراموش نکنید که هر چیزی امکان پذیر است،
البته اگر در کارهایتان پشتکار داشته باشید و از خدا کمک بخواهید.

I
gnore - نادیده بگیرید
 امواج منفی را نادیده بگیرید. روی اهدافتان تمرکز کنید و موفقیت های گذشته را بخاطر بسپارید. پیروزی های گذشته نشانه و رابطی برای موفقیت های آینده هستند.

J
ourney سفر کنید
 به جاهای جدید سر بزنید و با فکر روشن، امکانات جدید را آزمایش کنید. سعی کنید هر روز چیزهای جدیدی را بیاموزید، بدین صورت رشد خواهید کرد و احساس زنده بودن می کنید.

K
now - آگاه باشید
 آگاه باشید که هر مساله ای هر چقدر هم که سخت و دشوار باشد در نهایت حل خواهد شد. همانطور که گرمای مطبوع و دلپذیر بهار پس از سرمای طاقت فرسای زمستان می آید.

L
ove - دوست بدارید
 اجازه دهید که عشق به جای نفرت، قلبتان را پر کند. زمانی که نفرت در قلب شما ساکن است هیچ فضای خالی برای عشق وجود ندارد، اما موقعی که عشق در قلبتان ساکن است،
تمام خوشبختی و شادی در وجودتان قرار دارد.

M
anage - مدیر باشید
 بر زمان مدیریت داشته باشید، تا استرس و نگرانی کمتری شما را رنج دهد.
استفاده درست از زمان باعث می شود که روی موضوعات مهم بهتر تمرکز کنید.

Notice - توجه کنید
 هرگز افراد فقیر، ناامید، رنج کشیده و ضعیف را نادیده نگیرید
و هر نوع کمکی را که قادرید به این افراد ارائه دهید از آنان دریغ نکنید.

O
pen - باز کنید
 چشم هایتان را باز کنید و به تمام زیباییهایی که در اطرافتان وجود دارد نگاه کنید،
حتی در سخت ترین و بدترین شرایط، چیزهای زیادی برای سپاسگزاری وجود دارد.

Play - بازی و تفریح کنید
 فراموش نکنید که در زندگیتان تفریح و سرگرمی داشته باشید.
بدانید که موفقیت بدون شادی و لذت های مشروع، مفهومی ندارد.

Q
uestion - سوال کنید
 چیزهایی را که نمی دانید بپرسید، زیرا که شما برای یاد گرفتن به این کره خاکی آمده اید.

R
elax آرامش داشته باشید
 اجازه ندهید که نگرانی و استرس بر زندگی شما حاکم شود
و به یاد داشته باشید که همه چیز در نهایت درست خواهد شد.

S
hare - سهیم شوید
 استعدادها، مهارتها، دانش و توانائیهایتان را با دیگران تقسیم کنید،
زیرا هزاران برابر آن به سمت خودتان برمی گردد.

Try - تلاش کنید
 حتی زمانی که رویاهایتان غیر ممکن به نظر می رسند تلاشتان را بکنید.
با تلاش و مشارکت در انجام کارها ماهر و خبره می شوید.

U
se - استفاده کنید
 از استعدادها و توانایی هایتان به عنوان بهترین هدیه استفاده کنید. استعدادهایی که تلف شوند ارزشی ندارند. استفاده صحیح از استعدادها و تواناییهایتان برای شما
پاداش های غیرمنتظره ای به دنبال دارد.

V
alue - احترام بگذارید
 برای دوستان و اقوامی که شما را حمایت و تشویق کرده اند، ارزش قایل شوید
و هر کاری که از دستتان بر می آید برای آنها انجام دهید.

W
arm - صمیمی باشید
 با اطرافیانتان صمیمی باشید و نگذارید فضای اخلاقیتان
به سمت و سویی جز صمیمیت منتهی شود.

X-Ray - اشعه ایکس
 با دقت و شبیه اشعه ایکس به قلب های انسانهای اطراف خود بنگرید،
در نتیجه شما زیبایی و خوبی را در قلب آنها خواهید دید.

Y
ield - اجازه دهید
 اجازه دهید که صداقت و درستکاری وارد زندگیتان شود.
اگر شما در راه درستی حرکت کنید در انتها سعادت واقعی را خواهید یافت .

Zoom - تمرکز کنید
 
زمانی که خاطرات تلخ، ذهنتان را پر کرده است سعی كنید با مثبت اندیشی به آینده فكر كنید.
و بر خوشبختی كه در ادامه ی عمر در انتظارتان است تمركز كنید.

|+| نوشته شده توسط هانیه در شنبه 24 اسفند1387 ساعت 0:0 |

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس